تبليغاتX
LOO30

LOO30

http://night-skin.com/upload/images/7nmbc4pnwpkqmmnapig6.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت0:48توسط ليلا |

http://night-skin.com/upload/images/7nmbc4pnwpkqmmnapig6.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت0:46توسط ليلا |

http://i33.tinypic.com/k33p13.gif

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت23:13توسط ليلا |

درون قلب من هرگز نميميرد كسي * مرگ احساس مرا ماتم نميگيرد كسي * سالهاست من رفته ام از خاطرات اين و ان * يك سراغ ساده هم از من نميگيرد كسي *

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت1:16توسط ليلا |

از من ازرده مشو ميرم از خانه ي تو * قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم * تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست * امر كن تا كه بميرم ، به خدا مي ميرم *

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت1:16توسط ليلا |

مرا ميبيني و هر دم زيادت ميكني دردم * تو را ميبينم و ميلم زيادت ميشود هر دم * به سامانم نميپرسي نميدانم چه سر داري * به درمانم نميكوشي نميداني مگر دردم *

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت1:15توسط ليلا |

ديشب غزلي سرد عاشق شده بود * با دست و دلي كبود عاشق شده بود * افتاد و شكست و بي صدا پرپر شد * ادم كه نكشته بود عاشق شده بود*

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت1:15توسط ليلا |

سه نفر كه دور هم مي نشينند حتما با هم حرف دارند.لااقل دو نفرشان مي توانند با هم بحث كنند . توي سر و كله هم بزنند . با هم بخندند . اما يك نفر هست كه فكر مي كند هيچ حرفي براي گفتن ندارد . حتي هيچ حرفي براي شنيدن. فقط دوست دارد هر دو تا رفيقش را بغل كند. دوست دارد فشارشان دهد. سرش را روي شانه هايشان بگذارد و گريه كند. هيچ دلش نمي خواهد از كسي بشنود كه عوض شده. كه چقدر... آخ كه چقدر دلم تنگ شده براي ان بچه دبيرستاني لاغري كه يك روز تصميم گرفت ديگر حرف بد نزند. روز بعد هر حرف زشتي كه مي زد جسورانه با خودكار قرمز يك ضربدر پشت دست چپش مي كشيد. زنگ اخر كه خورد پشت دستش تمام قرمز شده بود. روزي كه تصميم گرفت به دخترهاي توي ايستگاه اتوبوس نگاه نكند چه احساس تقدس رقيقي به او دست داده بود. شنيده بود كه اگر چهل بار خود را از وسوسه يك گناه برهاند ، تا ابد از ان گناه پاك خواهد شد. چقدر دوست داشتم رضا امشب كنارم مي نشست و برايم از ايمان حرف مي زد. از اسلام واقعي حرف مي زد. همان حرفهاي توي كتاب بينش . دوست دارم يك بار ديگر انها را برايم بگويد. مي دانم كه چقدر خوب انها را فهميده است. دوست دارم برايم از بهشت مومنان و عذاب كافران بگويد. ادم گاهي دلش مي خواهد توي ماسه هاي نرم ساحل چنگ بيندازد و مشتش را پر كند. بعد سفت فشارشان بدهد و خوب تماشايشان كند كه چطور،خيلي ارام ،در حالي كه كف دستش را قلقلك مي دهند ، از توي مشتت فرار مي كنند. دلم براي خيلي چيزها تنگ شده . دلم براي خيلي ها تنگ شده. بيشتر از همه براي ان پسر دبيرستاني لاغر كه بزرگترين ارزويش اين بود كه مكانيك چمران قبول شود. يادم نيست كي مرد. نمي دانم كجا دفنش كردم . دوست داشتم كه يكي بود كه ازش مي پرسيدم. دوست داشتم كه يكي بود كه نه دلش برايم مي سوخت نه توي دلش بهم مي خنديد. منبع: پنجشنبه ها

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت1:13توسط ليلا |

به زيباترين سايه مي بارمت / ببين با كدام ايه مي ارمت / غزل مهربانتر شده / مهربان به جان خودت دوست مي دارمت !

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت1:14توسط ليلا |

ببين چگونه لب هاي ساكنم در شهوت بوسيدن لب هاي معصوم تو سكوت كرده اند . شاخه گلي بر روي چشمانت مي گذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را مي بوسم . مرا به اغوشت راه بده مي خواهم وقتي لب هاي معصوممان به هم گره مي خورد هر دو از اوج لذت در اغوش يكديگر نفس نفس بزنيم.

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت1:11توسط ليلا |